تو بر من می نگر این دم
که شب شعرم ز تو بارد
شبم را گر چه تنهایم
ولی یک دم تو را شاید
من از شبها گریزان کی شوم؟
آری،که شعرم بی صدا ماند
میان تک تک پرواز خواهش ها
عطش باری چرا از من جدا ماند؟
تو را بر جان من سوگندت امشب
که بگذاری کمی لبخند چینم
میان این همه خاموشی ومن
تو را بی خود جدا از بند بینم
امواج خیال...ما را در سایت امواج خیال دنبال میکنید
برچسب: امشب, نویسنده: بازدید: 72