جمعه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۲ - 17:48 - عرفان هزاریان - خیر تر از همیشه درون خودم نگاه می کنم. قعر اندوه مرا می قاپد، پس هر تنهایی افسرده تر از تکرار هر روز ،با ریسمان آرزوهایی که ندارم به عمق یک فاجعه نفوذ می کنم سقوط آزاد، از پست ترین ارتفاعات تو را به نمایش گذاشته ام،و مردمی که. . .انتظار را عادت کردهاند چه مایوسانه می خندند .و سقوط آزاد مرا به نظاره نشسته اند. دستی برای نجات کشیده نخواهد شد من با مغزی سنگین در خود سقوط می کنم نفس هایم ،همانند جوهر قلمم تمام خواهند شد و دلم همچون کاغذهای باطله ام مچاله خواهد شد آوخ که درها برای بسته شدن آفریده شد.وقتی در
کوچه های بی کسی ام،پرسه میزنم فقط صدای شن های خسته زیر پاهایم را می شنوم سکوت راصدای پای رهگذران نشکسته اند. سکوت را ناله های شن های غریب در حسرت دیدار شکستهاند همزاد روح من غمی ست ناگفتنی، که هرشب امتداد کوچه را می پیماید و سپیده دم دلگیر و خسته به کالبدم باز می گردد،تا غروب فردائی دوبارهکه باز تنها شوم.سروده : عرفان هزاریان امواج خیال...
ادامه مطلبما را در سایت امواج خیال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 18:17